X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 19:47 | نویسنده : خاکی

نویسنده: دکتر ابراهیم اقبالی
استادیار دانشگاه محقق اردبیلی

 سخن دربارة «شاعری» و «ادب» حضرت مولی الموحّدین، علی (ع) را می توان در چند شاخه خلاصه کرد: 

 
1- اشعار خود آن حضرت
 
علاوه بر اینکه دیوان قطوری از اشعار نغز و پرمعنی را به حضرت امیر نسبت می دهند (1)، در نهج البلاغه نیز دو بیت وجود دارد که با توجّه به بیان استوار و مستدلّ و بی نقص آن، می توان پذیرفت که از خود آن وجود مقدّس صادر شده است:
فَاِنْ کنتَ بالشّوری ملکتَ اُمورَهم
فکَیف بِهذا و المُشیرونَ غیّب
و انْ کنتَ بالقُربی حَجَجتَ خصیمَهم
فَغَیرُک اولی بِالنَّبیَّ و اقرَبُ (2)
«اگر تو با شورا امور مردم را به دست گرفته ای، پس چگونه است که اهل نظر و مشاوره در آن جلسه غایب بودند؟ و اگر از راه خویشاوندی پیامبر با ‌آنان به احتجاج بر می خیزی، بدان که غیر از تو، دیگری به پیامبر شایسته تر و نزدیک تر است». این دو بیت، در ردّ ادعای حقّانیت خلفای پیش از علی سروده شده است.
حضرت، پیش از این دو بیت، شگفتیِ معنی دار خود را از استدلال خلفای پیشین که خلافت را تنها به خاطر مصاحبت با پیامبر از آنِ خود می دانستند، اظهار می کند: معروف است که پس از رحلت حضرت نبی، عمر به ابوبکر که به وی می گفت دستت را بده تا با تو بیعت کنم، گفت: تو در سختی و آسایش، مصاحب و همراه رسول خدا بودی. دست خود به من ده تا با تو بیعت کنم! و نیز وقتی «انصار» به خلافت ابوبکر اعتراض کردند، ابوبکر در پاسخ آنان گفت که ما عترت پیامبریم.
حضرت در این دو بیت به این دو موضوع اشاره می کند و خطاب به ابوبکر می گوید اگر تو ادّعا می کنی که خلافت را از طریق شورا به دست آورده ای، ادّعایی باطل است؛ چراکه اهل نظر، خصوصاً بنی هاشم، و از همه مهم تر، خود حضرت امیر، در آن جلسه حاضر نبودند. پس شورایی که از طرفداران تو تشکیل یافته و به نفع تو رای داده، چه اعتباری دارد؟ و امّا دربارة موضوع دوم، اگر تو به صرف اینکه پیامبر با دختر تو ازدواج کرده، ادّعای خویشاوندی او را می کنی، من در این ادّعا از تو صادق تر و به این افتخار از تو شایسته ترم؛ که هم داماد پیامبرم و هم پسر عمّ او.
اینکه اِسناد این اشعار به حضرت امیر تا چه حد می تواند صحیح باشد، خود موضوع تحقیق دیگری است. البته با در دست بودن معیار و منبعی چون نهج البلاغه، تطبیق موضوعات این اشعار با محتویات نهج البلاغه کار چندان دشواری نیست. خصوصاً که در پاره ای از موارد، علاوه بر مضمون، عین لفظ نیز تکرار می شود.
 
2- قضاوت حضرت دربارة شعر دیگران
 
علی- علیه السلام- دربارة شعر عرب و انتخاب بهترین نمونة آن، نظری داده است که اگر تنها همین یک نظر از ایشان باقی می ماند، دلیل روشن فضل و شعرشناسی و تخصّص ادبی آن حضرت می توانست بود. از ایشان سؤال می کنند که اشعر شعرای عرب کیست؟ و وی پاسخ می دهد: «شعرا، همه در یک میدان از عرصه های شعر و ادب نتاخته اند تا برنده و سرآمد آنها معلوم شود؛ بلکه هرکدام در یک قسم و در یک نوع از شعر استاد بوده اند. یکی فخریه خوب سروده و دیگری در توصیف بیابان و شتر ماهر بوده و ...؛ ولی اگر به ناچار یکی را انتخاب کنیم؛ ملک ضلّیل خواهد بود». و مراد مولا از ملک ضلّیل، امرؤالقیس است. در این نظر کوتاه حضرت امیر، چند محور مهم دیده می شود:
الف) حضرت به یک نکتة مهم ادبی اشاره می کند و آن، «تخصّصی» شدن شعر است. شعرای فحل، هر کدام در یک نوع شعری به استادی می رسند و رایحة خاصّی در سخن هر یک آنهاست که در کلام شاعری دیگر نیست، و از همین رایحه می توان گلهای گلشن طبع آنها را در میان انبوه خس و خاشاک دیگران تشخیص داد. اصطلاحاً به این شعرا، شاعران صاحب سبک می گوییم. مثلاً در ادبیات فارسی، شعر حماسی به نام فردوسی ختم شده و شعرای دیگری همچون نظامی و سعدی، که در اسکندرنامه و قسمتی از بوستان خواسته اند راه او را بروند، از پای درآمده، عجز خود را نشان داده اند. نیز رباعی با خیّام شناخته می شود؛ بنابراین در طول تاریخ، هر رباعی خوبی که بوده، به خیّام نسبت داده اند؛ و غزلگویی همزاد حافظ است و فصاحت و شیوایی از آن سعدی. بنابراین مقایسة فردوسی با نظامی، کاری عبث است؛ چرا که هرکدام از آنها، به قول مولا، در یک میدان دیگر اسب تاخته اند.
ب) نکتة دیگر، نقد بدون توجّه به پیشینة ذهنی است. یکی از آفتهای مهمّ نقد، پیشداوری و اِعمال و تحمیل عقاید خود بر متنِ مورد داوری است؛ و به همین خاطر سهراب سپهری می گوید:
«چشمها را باید شست
زیر باران باید رفت» (3)
شستن چشمها یعنی دریدن پردة پندار؛ یعنی زدودن زنگ آموزه های غلط که نسبت به یک پدیده در ذهن داریم. و یا در جای دیگر گوید:
«من نمی دانم که چرا می گویند،
اسب حیوان نجیبی است،
کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لالة قرمز دارد؟» (4)
قضاوت مردم، همه بر اساس شنیده ها و القائاتی است که از سوی دیگران می شود. در یک کلمه، همه از روی «تقلید» به قضاوت می نشینیم. و معلوم است که این قضاوت، رفتن در تاریکی است و لمس کورکورانة فیل، که یکی ناودانش می خواند و دیگر بادبزن، و به جای اینکه به حقیقت نزدیک شویم، فرسنگها از آن فاصله می گیریم. به همین خاطر است که قرآن با شدّت مردم را از تقلید در قضاوت باز می دارد و کسانی را که در برابر سؤال پیامبران که از آنان می پرسند چرا بت می پرستید، پاسخ می دهند: «بَلْ وَجَدْنا آباءِنا عَلی هذا»، به باد انتقاد می گیرد.
خلاصه اینکه، وقتی از حضرت می پرسند اشعر شعرای عرب کیست، فقط از جنبه ادبی و هنری به مسئله نگاه می کند و اعتقادات و ذهنیات خود را در آن دخیل نمی کند. حضرت چون مسلمان است و پیرو و حامی رسول اکرم، حسّان بن ثابت انصاری را که بحق لقب «شاعر النّبی» یافته بود، بهترین شاعر عرب نمی خواند؛ بلکه حق را به امرؤالقیس می دهد؛ با اینکه خود می داند که امرؤالقیس هیچ شعری به نفع اسلام نسروده؛ بلکه در معروف ترین شعر خویش، آن «معلّقه» که با مطلع:
«قفانبک مِن ذکری حبیبٍ و منزلٍ
بسقط اللَّوی بَین الدُّخول و حومل»
شروع می شود، به توصیف صحنه هایی می پردازد که هرگز با مشرب مولا سازگار نیست. امرؤالقیس در این شعر به شرح عیّاشیهای خود می پردازد و وقیحانه توضیح می دهد از زنا با زنان شوهر کرده و فرزند دار نیز ابایی نداشته است؛ توضیح می دهد که چگونه در کجاوه به عنیزه حمله برده و او را به سقوط نزدیک کرده؛ و یا چگونه دور از چشم نگهبانان به خوابگاه دختر رئیس قبیله رفته و او را بیرون کشیده و ...
و همین یادکرد حضرت به لقب «ملک ضلّیل» از امرؤالقیس، خود به یک معنی به مخالفت عقیدتی حضرت با وی دلالت می کند. تنها چیزی که باعث شده علی، امرؤالقیس را اشعر شعرای عرب بداند، همان قدرت شعری اوست، و حضرت به هیچ وجه انحرافات اخلاقی وی را در قضاوت خویش دخالت نداده است. به عبارتی بهتر، این نقد، نقدی عالمانه و کارشناسانه و بی شایبه و بی غرض است، و بدین ترتیب، علی یک بار دیگر آب حیات عدل خود را- که از اجتماع و منبرِ وعظ گرفته تا میادین خونبار جنگ، جاری ساخته بود- در کام تشنگان وادی ادب می ریزد و دشتهای سرسبز شعر و عاطفه را نیز از نسیم عدل خود جان تازه می بخشد و راه و روش صحیح «نقد ادبی» را به همة طالبان آن می آموزد.
 
3- بیان شاعرانه
 
علی، علاوه بر اینکه شاعری تواناست، در نثر نیز بیانی کاملاً شاعرانه دارد و گویی که نثر او نیز شعر دیگری است در سیاقی دیگر.
حضرت، از هر چهار شاخة علم بیان- یعنی: تشبیه، استعاره، کنایه و مجاز- به نحو مطلوب بهره گرفته، و از علم بدیع، بیشتر به سجع علاقه نشان داده است. گویا حضرت در زمان خود نیز به سجع گویی معروف بوده، و می گویند چون حضرت زینب (سلام الله علیها) در برابر ابن زیاد به ایراد خطبه پرداخت، آن ملعون گفت که سجع می گوید و پدرش نیز سجع می گفت.
در علم معانی، نیز سرآمد است و نام کتاب نهج البلاغه، خود گویای این مطلب است. برای اثبات ادّعای خود، تنها به مشتی از خروار و قطره ای از دریای بیکران نهج البلاغه اکتفا می کنیم. مولا در خطبة «شقشقیه» در معرّفی خود می فرماید: «یَنَحدِرُ عنّی السّیل و لایرقی الیّ الطّیر».
کاربرد سیل برای انسان، از باب مجاز است و معلوم است که حضرت، خود را به کوهی تشبیه کرده است که از آن سیلابهای موّاج معرفت فرو می ریزد و نیز چنان سربلند و بزرگوار و دست نیافتنی است که هیچ مرغ اندیشه ای به کُنه وجود او نمی رسد و هرگز این دژ هوش ربا را تسخیر نمی کند. و چون «مشبّه به»- یعنی کوه- حذف شده، پس استعاره به کار رفته است. و خود انحدار سیل، کنایه از فراوانی معرفت است. از نظر علم بدیع نیز، موازنه و سجعی که در این عبارت کوتاه به کار رفته، بر هر شنونده ای آشکار است.
خطبة «شقشقیه» دربارة خلافت است. حضرت می خواهد برتری و شایستگی خود را نسبت به دیگران در تصدّی این امر به اثبات برساند، و چه به موقع اقدام به «فخریّه» و بر شمردن امتیازات خود می کند! و این جز از «بلیغ ذاتی» از هیچ کسی ساخته نیست.
البته می دانیم که آبشخور و منبع اصلی همة علوم اسلامی و ادیبان و دانشمندان گرانقدر مسلمان، معجزة جاوید حضرت نبوی، قرآن کریم، است که تمام محسنّات لفظی و هنری در آن دیده می شود؛ تا جایی که بعضی، جنبة اعجاز قرآن را فقط در حیطة لفظ دانسته اند. صنایعی مثل سجع و جناس در آن به وفور دیده می شود: «وجوهٌ یومئذٍ ناضره اِلی رَبّها ناظره».
و حتّی بعضی از فقرات آن قابل تطبیق به اوزان عروضی است: «لَن تَنالو البرَّ حتّی تُنفقوا مِمَّا تُحبّون»، که قابل تطبیق به بحر رمل سالم و رکن فاعلاتن است.
4- استفاده از امثال سایرة عرب
 
حضرت، احاطة عجیبی به ادبیات گذشتة عرب، خصوصاً فولکلوریک مردم، حتّی باورهای عامیانة جاهلی، دارد؛ و مهم تر از آن، استفادة بجا و کاملاً منطقی از آن امثال است.
«فَضَحَ رُوَیداً»: حضرت در نامة چهل و یکم، به یکی از عاملان خود که از فرمان وی سرپیچی کرده و چون گرگ گرسنه به جان مردم افتاده و چهار نعل در میدان ستم می تازد، می فرمایند: «قدری آهسته باش»؛ زودا که به شکم خاک فروخواهی رفت.
«رُبَّ طَلَبٍ قَدْ جَرَّ الی حَربٍ»: علی-علیه السلام- در نامة معروف خود به امام حسن- علیه السلام- (5) پس از آنکه فرزند خود را از افزون طلبی باز می دارد، به زیباییِ هر چه تمام تر این مثل عربی را می آورد.
5- دستورات و ارائة روشهای ادبی
 
معروف است که حضرت امیر پایه گذار نحو عربی است. وی ابوالاسود دوئلی را که مامور اعراب گذاری قرآن شده بود، آموخت که هر فاعلی را رفع، هر مفعولی را نصب و هر مضافٌ الیهی را جَر دهد.
در نهج البلاغه نیز، امام دستوری دارد دربارة کتابت یا به اصطلاح امروزی، «طرز نگارش». امام در یکی از کلمات قصار (6) خویش خطاب به کاتب خود، عبیدالله بن رافع، می فرمایند: «الْقِ دواتَک و اطِل جلفه قَلمِک و فَرِجْ بین السّطور و قرمط بین الحروفِ فَاِنَّ ذلک اجدَرُ بِصَباحهِ الخطِّ»: دواتت را لیقه بینداز و از جای تراش تا نوک خامه ات را دراز ساز و میان سطرها را گشاده دار و حرفها را نزدیک هم آر، که چنین کاری زیبایی خط را سزاوار است.
این مورد نشان می دهد که امام، علاوه بر داشتن فضل و سواد، برای جنبه های هنری نوشتن نیز اهمیّت قایل بوده.
6- تاثیر بر شعرا و نویسندگان بعد از خود
 
امام در ادبای بعد از خود تاثیر شگرفی به جا گذاشته و نویسندگان بزرگ، همیشه افتخارشان بر این بوده که سبک و سیاق نویسندگی خود را از نهج البلاغه گرفته اند. جاحظ که «امام ادب عرب» لقب یافته، دربارة این فرمایش حضرت: «قیمهُ کلِّ امریءً ما یحسن» می نویسد (7): اگر از این کتاب جز همین جمله را نداشتیم، آن را شافی، کافی، بسنده و بی نیاز کننده می یافتیم؛ بلکه آن را فزون از کفایت و منتهی به غایت می دیدیم.
امام، شاعران و نویسندگان پارسی گوی را نیز تحت سیطرة ‌کلام نورانی خویش قرار داده، که تعقیب این تاثیر و تدوین امثلة نظم و نثر فارسی و تطبیق آنها با کلام امام، خود نیازمند پژوهشی جامع است. ولی در اینجا برای نمونه، به شاعری اشاره می کنیم که شاید کمتر به تاثّر وی از مولا توجّه شده است.
خاقانی بسیاری از تصاویر شگرف خویش را با الهام از ترکیبهای شاعرانة نهج البلاغه ساخته است. این تاثیرپذیریِ آگاهانه، موقعی بیشتر تاکید می شود که می بینیم خاقانی، حضرت امیر را با نام، یا به عبارت بهتر، لقبی که خودِ آن حضرت در نهج البلاغه به خویشتن داده، یعنی یعسوب الدّین، می خواند. امام در یکی از کلمات قصار خویش می فرمایند (8): «انَا یعسوبُ المؤمنین و المالُ یعسوبُ الفجّار». خاقانی این لقب را گاهی به صورت «یعسوب دین» و گاهی به صورت ترجمة آن، «میرنحل»- یعنی پادشاه زنبوران- به کار می برد:
یعسوب امّت است علی وار، زانکه سوخت
زنبور خانة زر و سیم آذر سخاش (9)
احمد مرسل که کرد از تپش و زخم تیغ
تخت سلاطین زکال، گُردة شیران کباب
در علمش «میرنحل» نیزه کشده چو نخل
غرقة صد نیزه خون اهل طعان و ضراب (10)
همان طور که اهل ادب می دانند، قسمت قابل توجّه قصاید خاقانی را «حجّیات» وی شامل می شود، و در این قصاید، خاقانی سخت تحت تاثیر خطبة «حجّ» امام است. امام - علیه السلام- در ذکر حج می فرمایند (11): «و فَرَضَ عَلَیکم حجَّ بَیتِهِ الحَرام الَّذی جَعَلَه قِبلهً لِلانامِ یَرِدونَه ورودَ الاَنعامِ و یالهون الیهِ وُلُوه الحُمامِ ... و اختارً مِنْ خَلقِه سمّاعاً اجابوا الیه دعوتَه و صدقوا کلمتَه و وقفوا مَواقِفَ انبیائه و تشبَّهوا بِملائکتهِ المُطیفین بِعَرشه...»
چند تصویر در این جملات دیده می شود: الف) ورود حجاج به بیت الله الحرام، به ورود آهوان بر آبشخور تشبیه شده است؛ ب) هجوم حاجیان به حرم امن کعبه، به پناه آوردن کبوتران به آشیانه هایشان مانند شده است؛ ج) گفت و گو بین خدا و بندگانش؛ د) ایستادن حجاج در مواقف انبیا؛ ه) طواف حاجیان دور کعبه، طواف فرشتگان به دور عرش خداوند را به خاطر می آورد.
همة این تصاویر در قصاید «حجیّة» خاقانی انعکاس یافته است:
الف:
پس به کوفه مشهد پاک امیر النَّحل را
همچو جیش نحل، جوش انسی و جان دیده اند
تشنگانی که ز جان سیر شدند از می عشق
دل دریا کش سرمست چو دریا بینند
ب:
هر کبوتر کز حریم کعبة جان آمده
زیر پرّش نامة توفیق پنهان دیده اند
عاشقان اوّل طواف کعبة جان کرده اند
پس طواف کعبة تن فرض ایمان دیده اند
-آسمان در حرم کعبه کبوتر وار است
که به امنش ز در کعبه مسمّا بینند
آسمان کو ز کبودی به کبوتر ماند
بر در کعبه معلّق زن و دروا بینند
این کبوتر که نیارد ز بر کعبه پرید
طَیَرانش نه به بالا، که به پهنا بینند
ج:
مقصد اینجاست ندای طلب اینجا شنوند
بختیان را ز جرس صبحدم آوا شنوند
عارفانِ نظری رافِدی اینجا خواهند
هاتفانِ سحری راندی اینجا شنوند
عرشیان بانگِ والله عَلَی النّاس زنند
پاسخ از خلق سَمِعنا و اطِعْنا شنوند
از سر پای درآیند سراپا به نیاز
تا تعال از ملک العرش تعالی شنوند
د:
ذات حق، سلطان سلطانان و کعبه دار ملک
مصطفی را شحنه و منشور قرآن دیده اند
وادی فکرت بریده، محرم عشق آمده
موقف شوق ایستاده، کعبة جان دیده اند
رانده زآنجا تا به خاک حلّه و آب فرات
موقف الشّمس و مقام شیر یزدان دیده اند
در طواف کعبة جان ساکنان عرش را
چون حُلّی دلبران در رقص افغان دیده اند
در سجود کعبة جان ساکنان سدره را
همچو عقل عاشقان سرمست و حیران دیده اند
ه.
جبرییل استاده چون اعرابی ای اشترسوار
کز پی حاجش دلیل ره فراوان دیده اند
عرضگاه دست موقف عرض جنّات است از آنک
مصنع او کوثر و سّقاس رضوان دیده اند
حاج را نو نو در افزای از ملایک کرده حق
هر چه در ششصد هزار اعداد نقصان دیده اند
آمده در مکّه و چون قدسیان بر گرد عرش
عر ش را بر گرد کعبه طوف جولان دیده اند
پیش کعبه گشته چون باران زمین بوس از نیاز
و آسمان را در طوافش هفت دوران دیده اند
7- نقل اشعار دیگران
 
امام در نهج البلاغه، در 9 مورد و کلاّ 14 بیت، از شعرای دیگر شعر نقل کرده است. چیزی که باعث اعجاب خواننده می شود، استفادة بسیار ادیبانه و بجای حضرت از این اشعار است. حضرت، مطلب را چنان در پس و پیش بیت می پروراند که خواننده به هیچ وجه نمی تواند بفهمد که این شعر از کلام دیگران انتخاب شده، و گویی که جای بیت فقط در این خطبه بوده و از گویندة همین خطبه است. پنداری خطبة حضرت قصیده ای است که این بیت نیز یکی از ابیات آن می باشد. این نقل، نقلی انفعالی نیست؛ بلکه نقلی آگاهانه و فعّال است که در آن، شعر را از تملک صاحب اصلی آن درآورده و از آنِ خود ساخته است. نکتة مهمّ دیگری که در پایان این مدخل می توان گفت، اجتناب امام از تعصب خشک است؛ جایی که احساس می کند شعر فلان شاعر مضمونی زیبا دارد، از آوردن آن ابا نمی کند و هرگز به خاطر مسائل شخصی و عقیدتی، هنر کسی را ضایع نمی گذارد.
پی نوشت ها :
 
1- ر.ک: دیوان امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب، ترجمة استاد مصطفی زمانی.
2- رضی، سیدشریف، نهج البلاغه، ترجمه دکتر سیدجعفر شهیدی، کلمات قصار، شمارة 190.
3- سپهری، سهراب، هشت کتاب.
4- سپهری، سهراب، هشت کتاب.
5- نهج البلاغه، همان، نامة 31.
6- همان، کلمات قصار؛ شمارة 315.
7- همان، مقدّمه، ص «ی».
8- همان، کلمات قصار، شمارة 316.
9- خاقانی شروانی، افضل الدین بدیل بن علی بخار، دیوان، تصحیح دکتر ضیاءالدین سجادی، ص233.
10- همان، ص44.
11- نهج البلاغه، همان، خطبة 1.
 
منبع: نشریه النهج شماره 13-14